کد خبر: ۵۰۶۷۸۸
تاریخ انتشار: ۱۸ مهر ۱۳۹۶ - ۲۲:۱۳ 10 October 2017
چکیده 
حسن نیت از جمله گزاره های اخلاقی  است که در همه فرهنگ ها با هر نوع  باور و اعتقادی در طول تاریخ مورد توجه و پژوهش بوده است . اندیشمندان و فلاسفه در طول حیات فکری خود نگاهی ویژه به این گزاره اخلاقی داشته اند و آنرا در زندگی انسانها بسیار حائز اهمیت دانسته اند . این جستار تلاش دارد حسن نیت را از منظر دو دیدگاه مهم و مطرح در جهان اندیشه در یک سو دیدگاه فلسفه غرب به ویژه اسپونویل و در سویی دیگر اندیشه های جهان اسلام و در صدر ان امام محمد غزالی مورد بررسی و پژوهش قرار دهد. اسپونویل حسن نیت را واقعیتی مرتبط با روانشناسی می داند که در حوزه اخلاق دارای جایگاه شگرفی است   ، او می گوید به عنوان واقعیت ، حسن نیت سازگاری عمل ها و گفتارها با زندگی درونی است ، یا به بیانی دیگر  سازگاری این زندگی درونی باخود است.

 در  دیدگاه امام محمد غزالی: حسن نیت دارای سه رکن  ، حقیقت ، ریشه و کمال است . ریشه آن نیت است زیرا اخلاص باید در قصد و نیت در وقت عمل وجود داشته باشد و حقیقتش پاک کردن قصد است از تمام آلودگیها و کمالش در راستی و صدق نیت است. .این دو دیدگاه شباهت های بسیار زیادی با هم دارند . تنها تفاوت انها در نوع نگاه انهاست . 

 اسپونویل بیشتر نگاهی عقلانی به مسئله حسن نیت دارد و از منظر عقل آن را مورد بررسی قرار می دهد اما امام  محمد غزالی آن را بیشتر از منظر دینی و ایمانی مورد توجه قرار می دهد و با توجه به آموزه های دینی و قرآنی به بررسی حسن نیت و اخلاق می پردازد و بیشتر نگاه او به نیت اعمال است تاخود اعمال . برخلاف اسپونویل که بیشتر اعمال را مورد توجه قرار می دهد تا نیت آن را  . در هر صورت در هر دو نوع تفکر نگاهی بسیار قابل تامل به مسئله حسن نیت شده است و مشابهت های بسیاری در آن دیده می شود.
کلید واژه: حسن نیت ، سوء نیت ، نگاه عقلانی، باور دینی و ایمان

مقدمه
حسن نیت از جمله گزاره هایی اخلاقی است که در همه ی فرهنگ ها با هر نوع باور و اعتقادی در ادوارمختلف مورد توجه و قابل تامل بوده و هست ، همواره فلاسفه و اندیشمندان درباره آن اندیشیده اند و سعی داشته  اند که آن را از هر نوع پلیدی و آلودگی بپیرایند و به حداعلی کمال نزدیک نمایند .این مقاله تلاش دارد که حسن نیت را از دو دیدگاه مطرح در جهان اندیشه مورد پژوهش قرار دهد . باتوجه به گسترش علوم به ویژه علوم انسانی در جهان غرب و سیطره یافتن آن برکل جهان و پیشرفت روز افزون تکنولوژی ، دنیای اندیشه ماهم نیاز مبرمی به بازبینی نو و ارائه  قرائتی جدید ، سازگار با اندیشه دنیای امروز را می طلبد . این جستار در نظر دارد، حسن نیت را از دو دیدگاه فلسفی ، که در یک سو دیدگاه فلسفه غرب به ویژه اسپونویل و در سویی دیگر اندیشه های جهان اسلام و در صدر ان امام محمد غزالی مورد بررسی و پژوهش قرار دهد

دیدگاه اسپونویل

اسپونویل حسن نیت را واقعیتی مرتبط با روانشناسی دانسته که در حوزه اخلاق دارای جایگاه شگرفی است   ، او می گوید به عنوان واقعیت ، حسن نیت سازگاری عمل ها و گفتارها با زندگی درونی است ، یا به بیانی دیگر  سازگاری این زندگی درونی باخود است . به عنوان فضیلت ، عشق یا احترام به واقعیت است ، تنها اعتقادی که ارزش دارد، فضیلت واقعیت دوستی است  ؛ زیرا فضیلتی است که  واقعیت موضوع آن است . ارزش حسن نیت هم تراز با ارزش یقین وارزش واقعیت نیست، اما ارزش آن در اینست که انسان با حسن نیت ایمان دارد آن چیزی را می گوید که به آن یقین دارد ، حتی اگر اشتباه کند ، به انچه می گوید ایمان راسخ دارد . به همین خاطر حسن نیت  ایمانی است به مفهوم دوگانه عبارت ، یعنی هم زمان یک ایمان و یک وفاداری  .

حسن نیت یک ایمان وفادار است و یک وفاداری به آنچه ایمان دارد و این تا زمانیکه به واقعی بودن آن ایمان دارد صحیح می باشد . 

با حسن نیت بودن همیشه به معنای گفتن واقعیت نیست زیرا شخص ممکن است اشتباه کند بلکه گفتن واقعیت در مورد آن چیزی است که شخص به آن ایمان دارد ، و این واقعیت ولواینکه نادرست باشد با وجود این کمتر واقعی نخواهد بود واین همان چیزی است که به آن صمیمیت یا صداقت یاراستگویی می گویند که خلاف دروغ ، ریا ، دورویی ، خلاصه خلاف همه شکل های  گوناگون عمومی یا خصوصی سوء نیت است . 

بنابراین این دست کم تفکیکی است که اسپونویل  میان صمیمیت و حسن نیت برقرار می کند،  صمیمی بودن ،یعنی به دیگری دروغ نگفتن ؛ باحسن نیت بودن ،یعنی به دیگری و به خود دروغ نگفتن . 

حسن نیت صمیمتی است  هم گذرنده و هم بازتاب دهنده  ، که رابطه های ما را هم باخودمان و هم با دیگری تنظیم می کند یا باید تنظیم کند . حسن نیت میل دارد میان انسان ها و همین طور در درون هریک از آنها حداکثر صداقت ممکن ، حداکثر واقعیت ممکن و در نتیجه حداقل تقلب یا ریاکاری ممکن حاکم باشد.باید دانست که صمیمیت مطلق وجود ندارد همچنانکه عشق با عدالت مطلق، وجود ندارد . اما این امر مانع رفتن به سوی آن یا کوشش در جهت نزدیکی به آن نمی شود .

حسن نیت همین کوشش است واین کوشش خود ،فضیلت است . فضیلتی عقلانی ، از انجاییکه توجه اش به حقیقت است می توان گفت که همه ی هستی فرد ، جسم و روح ، فرزانگی و دیوانگی را در بر می گیرد . حسن نیت همچنین ، فضیلت تمام و کمال برای  روشنفکران به طور عام، و فیلسوفان به طور خاص است . آنهایی که ازآن بی بهره اند یا ادعا می کنند از آن بی نیازند شایسته ی نام روشنفکر و فیلسوف نیستند و آبروی چنین نام هایی را می برند. اندیشه نه یک حرفه است و نه یک سرگرمی ، بلکه یک نیاز نوع بشر باشد. وشاید اولین نیاز نوع بشراست .انسان حیوانی است که می تواند دروغ بگوید و دروغ  هم می گوید. این چیزی است که حسن نیت را منطقاً ممکن و اخلاقاً ضروری می کند . این آغاز کلام و نوع تفکر و اندیشه اسپونویل و غرب درباره حسن نیت می باشد .در برابر این دیدگاه ، اندیشه امام محمد غزالی و اندیشمندان جهان اسلام قرار دارد  که اندیشمندان جهان اسلام هم نگاهی شبیه به این به مسئله حسن نیت دارند . 

حسن نیت به عنوان یکی از گزاره های اخلاقی در همه ی فرهنگ ها مورد توجه و شایان ذکر است اما آنچه که دراین میان قابل تامل و توجه می باشد تفاوت این دو دیدگاه از منظرگاه آنها  می باشد . 

اسپونویل بیشتر نگاهی عقلانی به مسئله حسن نیت دارد و از منظر عقل آن را مورد بررسی قرار می دهد اما امام  محمد غزالی آن را بیشتر از منظر دینی و ایمانی مورد توجه قرار می دهد و با توجه به آموزه های دینی و قرآنی به بررسی حسن نیت و اخلاق می پردازد و بیشتر نگاه او به نیت اعمال است تاخود اعمال . 

برخلاف اسپونویل که بیشتر اعمال را مورد توجه قرار می دهد تا نیت آن را  . در هر صورت در هر دو نوع تفکر نگاهی بسیار قابل تامل به مسئله حسن نیت شده است و مشابهت های بسیاری در آن دیده می شود .

دیدگاه امام محمد غزالی

در  دیدگاه امام محمد غزالی: حسن نیت دارای سه رکن  ، حقیقت ، ریشه و کمال است . ریشه آن نیت است زیرا اخلاص باید در قصد و نیت در وقت عمل وجود داشته باشد و حقیقتش پاک کردن قصد است از تمام آلودگیها و کمالش در راستی و صدق نیت است . رکن اول نیت است ،خداوند می فرماید « از خود مران کسانی را که در بامداد و شب خدا را می خوانند و فقط ذات او را طلب می کنند . انعام / 52 » .

معنی نیت آن است که انسان عملش را فقط به قصد ذات خدا و جلب رضای او انجام دهد . و حضرت رسول (ص) می فرماید «کارها فقط باتوجه به نیت ها به حساب می آیند» و نیز می فرماید « مردم چهار قسم اند اول مردی است که خدا علم و مال به او داده است و مال را از روی علم به مصرف می رساند، دوم مردی است که اولی را می بیند و می گوید : اگر خدا مالی را که به او داده است به من می داد مثل او عمل می کردم و اجراین دو قسم یکسان است . سوم مردی است که خدا به او مال داده و علم نداده است و به واسطه نادانی در استفاده از ثروتش خبط و اشتباه می کند و بی رویه دست و پا میزند ، چهارم مردی است که می گوید : اگر خداوند آنچه را به او داده است به من می داد مثل او عمل می کردم و گناه ایندو نیز یکسان می باشد » . پس حقیقت نیت اراده و قصدی است که موجب به کاربردن قدرت باشد و منشا قدرت شناخت است به این معنا که تمام کارهایی که از تو سر می زنند به سه چیز احتیاج دارند، قدرت ، اراده و دانستن . 

.وقتی که انسان می خواهد کاری را شروع کند اول باید از آن آگاه شده  و شناسایی حاصل کند و همین شناسایی است که اراده و قصد انجام دادن کار را در انسان ایجاد می کند و اراده است که قدرت را به کار می اندازد .قدرت نیروی انسان است که اعضا را به حرکت وادار می کند ، خدمتگزار اراده است همچنانکه در انسان میل به چیزهایی که اکنون حاضرند وجود دارد، میل به لذتهای آینده نیز در او موجود است و انگیزه این میل شناخت و اطلاعاتی است که عقل به دست می آورد و میل و رغبت به آنها را برمی انگیزد، و قدرت که خدمتگزار میل است اعضا را به حرکت وامی دارد .

کسی که به قصد غارت و بدست آوردن مال به جهاد می رود نیتش همان قصد است و اگر بقصد ثواب آخرت به جنگ برود نیت او ثواب اخروی می باشد .

دراین صورت نیت همان  اراده است که سبب اقدام برعمل می شود و معنای حسن نیت پاک کردن آن از تمام آلودگیها است .

نیت  بسیار حائز اهمیت است چرا که رسول اکرم  (ص) فرموده است « نیت مرد با ایمان از عملش بهتر است » غزالی می افزاید باتوجه به فضیلت نیت باید قصد و نیت خیر را در تمام اعمال داشته باشیم حتی لازم است انسان درکارهای مباح نیز از حسن نیت غفلت نورزد زیرا در خبر وارد است که در روز قیامت از همه چیز سوال می شود . 

غزالی می گوید: نیت در اختیار انسان نیست و نباید فریب بخوری و به زبان و قلب بگوئی قصد می کنم در مسجد به نیت فلان یا فلان چیز بنشینم و تصور کنی که درست نیت کرده ای زیرا نیت عبارتست از چیزی که انسان را به حرکت وادار کند و اگر به خاطر آن نباشد عمل وجود پیدا نکند و نیت هایی که به زور و تکلف بیاورند نیت محسوب نمی شود و مانند اینست که کسی بگوید نیت کردم که فلان را دوست بدارم یا به او عشق بورزم یا نیت کردم که تشنه یا گرسنه شوم که هیچیک از این کارها با نیت کردن حاصل نمی شود و هریک از آنها موجب یا مانعی دارد و وجودش بسته به وجود سبب آن است و برزبان آوردن نیت قبل از وجود آنها خیال باطل و گفتار بیهوده است و نیت محسوب نمی شود.

غزالی رکن دوم حسن نیت را پاکیزه کردن نیت از آلودگیها می داند .خداوند می فرماید «به ایشان امر نشده است بجز اینکه خدا را بپرستند در حالیکه دین را برایش خالص کرده باشند بینه/5» و نیز فرموده « مواظب باش که دین خالص فقط برای خدا است . زمر/3» و حضرت حق می فرماید « اخلاص یکی از رازهای من  است و در قلب هربنده از بندگانم که او را دوست بدارم آنرا به ودیعه می گذارم » . 

حقیقت خلوص این است که انگیزه و موجب عمل فقط یک چیز باشد و ضد آن شرک محسوب می شود و هرگاه سبب عمل دو چیز یا بیشتر باشد اخلاص وجود ندارد و عملی که از هر آلودگی و شائبه پاک باشد عمل خالص نامیده می شود و چون سبب هرعملی نیت و قصدآن است اگر کسی فقط به قصد ریا و تظاهر هرکاری انجام دهد دارای اخلاص است و اگر عملش فقط به قصد خدا باشد او نیز دارای اخلاص محسوب می شود ولی عادت به جنبه دوم یعنی عمل برای خدا اختصاص دارد همچنانکه الحاد به معنی متمایل شدن است ولی عادت به معنی مایل شدن به سوی باطل استعمال می شود باید دانست که اخلاص کاری بس دشوار است و به واسطه اشکالی که درآن وجود دارد بعضی از بزرگان گفته اند درحسن نیت یک ساعت نجات ابدی وجود دارد ولی بسیار کمیاب است. 

ابوسلیمان دارانی می گوید : خوشا به حال کسی که بتواند فقط یک قدم بردارد که در آن غیرخدا مقصودی نداشته باشد. معروف کرخی خود را می زد و می گفت ای نفس اخلاص بورز تا رستگار شوی .

غزالی رکن سوم حسن نیت را صدق می داند که با وجود آن حسن نیت به  سر حدکمال می رسد . خداوند متعال می فرماید :«از میان مومنان مردمانی هستند که به آنچه با خدا عهد بست صادقانه وفا کردند ، برخی به شهادت رسیدند و برخی در انتظار شهادت هرگز عقیده خود را تبدیل نکردند احزاب/23» . غزالی می گوید :برای فضیلت راستی همین مقدار کافی است که انسان به فضیلت صدیقان نائل می گردد. او معتقد است که  صدق دارای شش مرتبه است و کسی که به درجه کمال آن برسد شایستگی دارد که او را صدیق بنامند .غزالی می گوید :اولین مرتبه صدق راستی در گفتار است و این امر  در تمام اموال خواه سخن مربوط به گذشته ، آینده یا حال باشد ، صادق است . 

او می افزاید که انسان باید حتی از معراض ها هم دوری گزیند زیرا هرچند معراض ( لفظی که دارای دو معنی یا بیشتر باشد که گویند کلام آن معنی بعید کلمه را که منظور شنونده نیست اراده کند ) دروغ محسوب نمی شود ولی چون خلاف حقیقت را در ذهن شنونده ایجاد می کند. مرد راستگو شایسته است از آن نیز اجتناب کند. از نظر غزالی ، دومین مرتبه صدق راستی در نیت است و آن وقتی حاصل می شود که سبب انجام دادن کار فقط عبادت 

و نیکوکاری باشد سومین مرتبه صدق راستی در عزم و اراده است، تصمیم و اراده وقتی که قاطع باشد صادق نامیده می شود چهارمین مرتبه صدق اینست که انسان وقتی چیزی را اراده کرد و درباره آن تصمیم گرفت به آن وفا کند و تصمیم خود را عملی سازد . پنجمین مرتبه صدق از نظر غزالی  در اعمال است که اگر عملی از انسان صادر شود که بر صفتی باطنی دلالت کند حتما در باطن دارای آن صفت باشد ،یعنی باطنش با ظاهر مطابقت کند. در اندیشه غزالی ششمین مرتبه صدق که بالاترین درجات راستی است ، صدق در مقامات دین است از قبیل ، خوف و امید، محبت خدا و رضا به قضای او و توکل و غیراینها .

بررسی دو دیدگاه

موارد مذکور در سطور بالا  درجات صدق و راستی از دیدگاه غزالی است که در اندیشه او  اگر کسی به همه آنها نائل گردد صدیق نامیده می شود . گفتاری شبیه به مضامین گفته های غزالی در کلام اسپونویل هم یافت می شود که او می گوید : حسن نیت مثل تمام فضیلت ها مخالف خود شیفتگی ، خودپرستی کور ،  و بندگی من در برابر خود است ، از همین مسیر است که به بخشندگی ، افتادگی ، شجاعت و به عدالت نزدیک می شود رعایت عدالت در قراردادها و در مبادله ها،  شجاعت در اندیشیدن و گفتن،  افتادگی در برابر واقعیت ، بخشندگی در برابر دیگری و ...  واقعیت به من شخص تعلق ندارد این من شخص است که به واقعیت تعلق دارد، که واقعیت آنرا در برمی گیرد و از آن عبور می کند و آن را حل یا فسخ می کند. من شخص همیشه دروغین است همیشه فریبنده است همیشه بدآهنگ است . 

حسن نیت خود را از بند آن رها می کند و به همین سبب است که پسندیده است. حسن نیت سکوت را منع نمیکند بلکه  دروغ را منع می کند و آن هم نه همیشه ، صداقت با ساده لوحی فرق دارد. 

بنا به گفته مونتنی: حقیقت اساسی ترین بخش فضیلت است که شرط تمامی فضیلت هاست و در اصل خود مشروط به هیچ فضیلتی نیست . حقیقت برای آنکه حقیقت و یا اینکه ارزشمند یا الزام آور باشد ،نیازمند این نیست که  ، بخشنده ،  دوست داشتنی یا عادلانه باشد. حال آنکه عشق ، بخشندگی یا عدالت، در صورتی فضیلت به شمار می آیند که واقعی باشند. حقیقت ولو اینکه عشق ویا عدالت در میان باشد از آن دو اطاعت نمی کند حقیقت نه خدمت می گزارد نه پرداخت می کند و  نه دلداری می دهد، به همین خاطر است که باید حقیقت را به خاطر خود حقیقت دوست داشت . هیچ حسن نیتی جز این وجود ندارد. کسی که حقیقت را به خاطر آنکه مجبور است و یا اینکه  به خاطر آنکه به نفع  اوست می گوید ، آنگاه  که این امر اهمیتی برای کسی ندارد به نحو کافی حقیقت گو نیست ،همین مضمون  را امام محمد غزالی نیز تاکید می کرد که حسن نیت باید خالی از هرگونه قصد و غرض سودجویانه و منفعت طلبانه باشد و حسن نیت تنها  به خاطر حقیقت و برای  رضای خدا باشد نه رضای غیر . اسپونویل از قول مونتنی می گوید : نباید در همه وقت همه چیز را گفت زیرا چنین کاری حماقت است ولی آنچه شخص می گوید باید آن چیزی باشد که می اندیشد در غیر اینصورت شرارت شمرده می شود . 

حسن نیت فضیلتی است که حقیقت را یک ارزش شمرده  و تسلیم آن می باشد . در درجه اول وفاداری و عشق به حقیقت حائز اهمیت است و بدون حقیقت، وفاداری چیزی جز ریاکاری و عشق چیزی جز توهم یا دروغ نبوده است . در واقع حسن نیت همین وفاداری است حسن نیت همین عشق در اندیشه و در عمل است حسن نیت عشق به حقیقت است به صورتی که این عشق حاکم برکردار ما گفتار ما و حتی اندیشه های ما می شود این فضیلت راستگویان است . این گفته ها منطبق با همان مواردی است که غزالی در مورد مراتب صدق بیان کرد آنجا که همه آن شش مرتبه در یک انسان جمع شود و آن انسان ، در کردار ، گفتار و اندیشه حقیقت مدار باشد ، آنگاه او شایسته نام صدیق بودن میگردد و در زمره راستگویان است . ارسطو می گوید: « راستگو کسی است که حقیقت را دوست دارد » از این رو انسان راستگو از دروغ گفتن چه به صورت زیاده گویی و چه به صورت نگفتن حقیقت و  چه از روی افسانه پردازی و چه از روی از قلم انداختن حقیقت خودداری می کند . راستگو خود را در حد میانه قرار می دهد، میان لاف زنی و پنهان کاری ، میان گزافه گویی و رازپوشی ، میان افتخار دروغین و افتادگی 
دروغین .  راستگو انسانی است بی ترفند، صمیمی هم در زندگی و هم در گفتار که مزایا و معایب خود را به خوبی  می شناسد بی آنکه چیزی به آنها بیفزاید یا از آنها کم کند به طور قطع ریاکاری در نفس خود چیزی فرومایه و درخور سرزنش است و صمیمیت چیزی نجیبانه و سزاوار ستایش .

اسپینوزا می گوید : « انسان آزاد هرگز مثل یک فریبکار عمل نمی کند بلکه همیشه باحسن نیت اقدام می کند » در واقع انسان آزادکسی است که خود را تحت هدایت عقل که جهانشمول است قرار می دهد . اگر عقل فریب دادن را اجازه دهد فریب دادن را به همه اجازه می دهد و کل جامعه بشری به سمت ناممکن کشیده خواهند شد. 


اما اسپونویل می گوید : حسن نیت البته یک فضیلت است چیزی که دروغ نمی تواند باشد ، ولی بدان معنانیست که هر دروغی نامشروع است و به طریق اولی ، مقصود این نیست که انسان همیشه باید خود را از دروغ گفتن منع کند. او می گوید  در برابر شرورها و نادان ها و متعصب ها زمانی که بسیار نیرومندند ، زمانی که صداقت در برابر آنها به معنای همدستی یا خودکشی به شمار می آید ، می توان دروغ گفت . 

او به طور واضح و روشن می گوید در این حالت می توان آزاد بود و باید به شرارت و بدی ،کمتر تن داد و خشنود بود . اما کانت فراتر از اینها می گوید : فریبکاری هرگز یک فضیلت نبوده بلکه همیشه یک خطا، یک جنایت و یک عمل ننگین است و صداقت که متضاد آن است یک وظیفه مطلق است که در تمام اوضاع و احوال ارزشمند بوده  و 
کاملاً بی قید و شرط است و استثنا پذیر نیست  . البته خیلی ها به این گفته اعتراض کرده اند و قائل به استثنا هستند اما کانت می گوید صداقت فرمان عقل است که مقدس است و مطلقاً بی چون و چرا است که هیچ نزاکت و اخلاقی آنرا محدود نمی کند ولو  حفظ زندگی دیگری یا زندگی خود انسان در میان باشد . دراینجا مسئله نیت در میان نیست ، دروغ پرهیزگارانه ویا  فراتر از آن حتی کریمانه وجود ندارد ، هر دروغی نامشروع است .

اسپونویل برخلاف کانت معتقد است گاهی اوقات باید دروغ گفت او مثالی می آورد و می گوید شما به  یک وطن پرست یا به یک عضو نهضت مقاومت فرانسه پناه می دهید گشتاپو که در پی دستگیری اوست از شما بازجویی می کند آیا حقیقت را به او خواهی گفت ؟ آیا از جواب دادن به او خودداری خواهید کرد ؟

 او می گوید : هر آدم شرافتمند هر آدم با عاطفه و وظیفه شناس نه تنها احساس می کند که اجازه دارد بلکه احساس می کند مکلف است دروغ بگوید زیرا دروغ در اینجا آنچیزی نیست که نمود می کند .  یانکلویچ می  گوید در چنین وضعیتی دروغ گفتن مقدس ترین وظیفه انسانی است امام محمدغزالی دراین مورد یعنی گفتن دروغ مصلحتی حتی معراض را هم روا نمی دارد و معتقد است که انسان همیشه باید حقیقت را بگوید هرچند که به ضرر خود او باشد. در تعالیم اسلامی دروغ گفتن را فقط برای نجات جان نبی روا می دارند که اگر جان نبی در خطر باشد می توان برای نجات جان ایشان دروغ گفت . اما سعدی یکی از اکابر اندیشه اسلامی نظر دیگری دارد او می گوید . دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز است . سعدی هم همچون اسپونویل معتقد است گاهی اوقات برای مصلحت و سلامت انسانهای از خطرهای احتمالی باید دروغ گفت .

 اسپونویل می گوید از حسن نیت یک فضیلت مطلق ساختن ، موجب از دست رفتن آن می شود چون دیگر حسنی باقی نمی ماند ، چون این حسن نیت یک حسن نیت سترون ، سرافکنده و نفرت انگیز است ، این دیگر حسن نیت نیست بلکه کاریکاتور حسن نیت است این دیگر فضیلت نیست بلکه خشک اندیشی است .او ادامه می دهد که مثل همیشه از روی دلسوزی از روی نرم دلی ، از روی مهربانی ، دروغ گفتن بهتر از شکنجه دادن است،  دروغ گفتن بهتراز هراسان کردن است، حقیقت جای همه چیز را نمی گیرد ولی هیچ فضیلتی هم نمی تواند جای حقیقت را بگیرد،مطلقا فضیلت بدون حقیقت هیچ ارزشی ندارد.  

زیباترین مرگ از لحاظ اخلاقی ، معنوی و انسانی مرگی است که با روشن بینی و آرامش هرچه بیشتر همراه باشد بنابراین صداقت حتی در بستر شخص در حال مرگ نیز ارزش خود را داراست نه تنها صداقت بلکه دلسوزی و عشق هم ارزش خود را دارا هستند .گفتن حقیقت به کسی که انرا درخواست نکرده و به کسی که نمی تواند انرا تحمل کند و به کسی که  حقیقت او را پاره پاره وله و لورده می کند ، حسن نیت نیست ، بلکه  سنگدلی ، بی احساسی و خشنونت است باید حقیقت را گفت تا آنجایی که  بشود تا آن جایی که باید گفت .حقیقت را در صورتی میتوان گفت  که لطمه ای به فضیلت های والاتر و ضروری تر نزند. دراینجاست که یانکلویچ می گوید بدا به حال کسانی که حقیقت جنایتکارانه خبرچینی را بالاتر از عشق قرار می دهند، بدا به حال کسانی که همیشه حقیقت را بیان می کنند و بدا به حال کسانی که هرگز دروغ نگفته اند .

نتیجه گیری

در عرصه اندیشه ،حسن نیت در کلی ترین جنبه آن ، چیزی جز عشق به حقیقت نیست و به همین خاطر یک فضیلت فلسفی است. اما  نه به مفهومی که نشان دهنده وابستگی آن به کسی باشد بلکه به این مفهوم که فیلسوف دربالاترین و عادی ترین مفهوم این واژه کسی است که حقیقت را دست کم در آنچه به او مربوط است بالاتر ازهرچیز ، شرافت یا قدرت و خوشبختی یا نظام حتی بالاتر از فضیلت و بالاتر از عشق قرار می دهد .

فسلسوف ترجیح می دهد که خود را بد بداند تا وانمود کند که خوب است ولی می داند تصور به دانای میکند که حقیقت بی خیرخواهی خداوند نیست و می داند که خیرخواهی بدون حقیقت دروغی است مثل سایر دروغ ها و خیرخواهی نمی باشد، اسپینوزا این شادی شناخت را ، موضوع آن هرچه باشد عشق عقلانی به خداوند می نامید زیرا همه چیز خداوند است و خداوند همه چیز است . این بدان معناست که عشق به حقیقتبالاتر از هرگونه تعلق خاطری است ، روشن بینی گران بهاتر از امیدواری است ،حسن نیت بهتر از ایمان است . درواقع حسن نیت اگر همراه با ایمان و باور قلبی نباشد ارزشی ندارد.هر دو متفکر بزرگ حسن نیت را در رستگاری و کمال انسان مهم می دانند و توصیه می کنند که با دانش و بینش درست به آن بنگریم و درامور زندگی به آن گوشه چشمی داشته باشیم  .

 شایان ذکر است تفاوت چندانی میان این دو دیدگاه نیست تنها اختلاف میان دو دیدگاه به جنبه نگرش آنها برمیگردد. امام محمد غزالی بیشتر نگاه دینی و ایمانی به حسن نیت دارداما اسپونویل ان را بیشتر از منظر عقلانی مورد پژوهش قرار میدهد.
منابع :
1-غرویان ،محسن،فلسفه اخلاق،قم پیک جلال 1379
2-کانت، امانوئل،ترجمه: صانعی دره بیدی، منوچهر، درس های اخلاق تهران ،نقش و نگار 1380
3-مجتهدی، کریم، فلسفه ی نقادی کانت ، تهران امیرکبیر 1378
4-مهدوی کنی، محمدرضا، نقطه های آغاز در اخلاق عملی ،تهران فرهنگ اسلامی 1371
5-مطهری ، مرتضی ، مقدمه ای برجهان بینی اسلامی ، قم ، اسلامی 1364
6-مطهری ،مرتضی ، مجموعه آثار تهران ، صدرا ، 1368
7-امید، مسعود، فلسفه اخلاق در ایران معاصر ، تهران ، نشر علم 1388
8-طوسی ف محمد بن حسن، تهذیب الاحکام ، تهران دارالکتب الاسلامیه 1365
9-کشف المراد علامه حلی
10-گلستان سعدی
11- اسپونویل ، ترجمه کلانتریان مرتضی ، رساله ای کوچک در باب فضیلت های بزرگ ، ناشر ، آگاه
12- اغزالی، محمد  ترجمه برهان الدین حمدی ، کتاب الاربعین ، تهران ، اطلاعات ، 1394
13-کیمیای سعادت امام محمد غزالی

منبع: تابناک
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار